شو روز به فکر آب و دانه

هنگام شب آرمیدن آموز

 

پروین ، درتیر ماه ۱۳۰۳ شمسی برابر با ماه ۱۹۲۴ میلادی در سن ۱۸ سالگی ، دوره مدرسه دخترانه آمریکایی را که به سرپرستی خانم میس شولر در ایران اداره می شد فارغ التحصیل شد .

پروین در نوزده تیر ماه ۱۳۱۳ با پسر عموی خود که از افسران شهربانی و هنگام وصلت با او رئیس شهربانی در کرمانشاه بود ازدواج کرد و چهار ماه پس از عقد ازدواج به کرمانشاه به خانه شوهر رفت.شوهر پروین از بود. اخلاق نظامی او با روح لطیف و آزاده پروین مغایرت داشت. سرانجام این ازدواج ناهمگون به جدایی کشید و پروین پس از دو ماه و نیم اقامت در خانه شوهر با گذشتن از کابین طلاق گرفت. پروین درباره دوره زناشویی خود سه بیت ذیل را سروده است:

ای گل! تو ز جمعیت گلزار چه دیدی؟

جز سر زنش و بدسری خار چه دیدی؟

ای لعل دل افروز، تو با این همه پرتو

جز مشتری سفله به بازار چه دیدی؟

رفتی به چمن، لیک قفس گشت نصیبت

غیر از قفس ای مرغ گرفتار چه دیدی؟

در سال ۱۳۱۴ دیوان پروین اعتصامی، شاعره توانای ایران، به همت پدر ادیب و گرانمایه اش انتشار یافت . وزارت فرهنگ در سال ۱۳۱۵ مدال درجه سه لیاقت را به پروین اعتصامی اهدا کرد ولی او این مدال را قبول نکرد.

پروین اعتصامی ، پس از کسب افتخارات فراوان و درست در زمانی که برادرش – ابوالفتح اعتصامی – دیوانش را برای چاپ دوم آن حاضر می کرد و در حالی که آسمان ادب و فرهنگ ایران انتظار سال های متمادی خدمت مجدانه وی را داشت تا بسی غنی گردد، بی هیچ نوع سابقه کسالت، ناگهان در روز سوم فروردین ۱۳۲۰ بستری شد پزشک معالج او ، بیماری اش را حصبه تشخیص داده بود ، اما در مداوای او کوتاهی کرد و متاسفانه زمان درمان او گذشت و در حرم فاطمه معصومه در قم به خاک سپرده شد.

خلاصه  شعري كه پروين براي سنگ مزار خود سروده است:

اين که خاک سيهش بالين است

اختر چرخ ادب پروين است

گر چه جز تلخي از ايام نديد

هر چه خواهي سخنش شيرين است

صاحب آن همه گفتار امروز

سائل فاتحه و ياسين است

آدمي هر چه توانگر باشد

چون بدين نقطه رسد مسکين است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نامه‌هاي پروين اعتصامي به مهکامه محصص ( متن 41 نامه ) | مقالات



نامه‌هاي زير به همان سبک و شيوه‌ي نگارش که «پروين اعتصامي» در نوشتار خود از آن استفاده کرده و بدون هيچگونه تغييري آمده‌است.

 

1

31 فروردين1307 [پست شهري، از تهران به تهران]

خانم عزيزم     پياله‌ي کوچکي را که بخدمت ارسال ميدارم هديه ناچيز ناقابلي است که بعنوان تبريکيه عروسي سرکار چندي قبل سفارش دادم متأسفانه بواسطه مسافرت ناگهاني شخص فروشنده به عتبات انجام اين کار مدتي معوق ماند و پس از مراجعت به تهيه آن پرداخت اينک گرچه ميدانم که خيلي دير و بيموقع است با يکدنيا شرمندگي ازين تأخير اين (برگ سبز) را تقديم کرده و با اعتماد کاملي که به الطاف و مراحم سرکار دارم اميدوارم که عذرم را پذيرفته و از شرمندگيم خواهيد کاست از خداوند متعال خواهانم که همواره پيمانه طالعت را لبريز شربت سعادت و نيکبختي فرمايد
                                 
                                   ارادتمند پروين اعتصامي

 

2

5 مرداد 1307 [پست شهري]

قربان و تصدق خانم عزيزم ميروم     اميدوارم که وجود عزيزت قرين سلامت و عارضه‌ بکلي مرتفع شده‌است باور فرماييد که از هفته گذشته تا حال هر روز خواسته‌ام که خدمت رسيده حضورأ تقديم ارادت کنم ولي هر روز بواسطه پيش‌آمدي از نيل به اين آرزو محروم ماندم چون لطيف خان در اين چند روزه در منزل نيست کسي نبود که لااقل براي استفسار از صحت مزاج عزيزت کلمه چند نوشته بخدمت بفرستم چقدر شرمنده شدم که بجاي اينکه بنده بوظيفه خويش عمل کرده و کسي را بخدمت فرستاده باشم سرکار با آن سرعت بي‌پايان با وجود کسالت باز به پرسش احوال اردتمند خود فرستاده بوديد باور بفرماييد که از فرط شرمندگي نميدانستم چه جوابي عرض کنم. اين دو سه کلمه را با پست شهري نوشته بخدمت ميفرستم اميدوارم که عفوم فرموده و سکوت چند روزه‌ام را حمل به فراموشکاري و حق‌نشناسي نفرماييد.   هميشه شوکت و سلامت وجود نازنينت را از خداوند تعالي خواهان و دستهاي عزيزت را با کمال احترام و ادب از دور ميبوسم 
                             
                                 پروين اعتصامي

 

3

29 مهر 1307 [ظاهرأ پست شهري]

تصدق خانم و دوست عزيز مهربانم ميروم     رقيمه قشنگ عزيزت که واقعأ دسته گلي از بوستان زيباي ادبيات بود چند روز قبل رسيد البته توصيف و تمجيد آن خط و ربط و انشاء املاء دلفريب و جانبخش از قوه من خارج و همينقدر عرضه ميدارم که آن نمونه علم و وديعه محبت را هميشه بيادگار نگاه خواهم داشت از اين که قبول زحمت فرموده چائي ارسال فرموده‌ايد فوق‌العاده از مرحمت حضرت عليه خجل و از آن لطف مخصوص بي‌اندازه متشکر و ممنونم.  لطفي نمودۀ و ندارم زبان عذر     اين عذر را حواله به لطف تو ميکنم     اگر در عرض جواب تأخير شد براي اين بود که بعد از رسيدن رقيمه سرکار بنده مدت هشت يا نه روز به درد پا  مبتلا بودم دکتر مي‌گويد که هواي مرطوب رشت با من معامله خوبي نکرده‌است ولي بحمد‌الله اين دو روزه بهترم و به عرض جواب و اظهار تشکر مصدع ميشوم ازينکه خانمهاي همشيره‌ها کسل بوده‌اند خيلي دلتنگ شدم اميدوارم که رفع کسالت شده باشد. مستدعيم که سلام و عرض ارادت بنده را خدمت خانمهاي محترمه ابلاغ فرمائيد و مخصوصأ خدمت حضرت عليه عاليه خانم رصدي بعرض ارادت و اشتياق مصدعم     از مژدۀ که از تشريف فرمائي خود به طهران مرقوم فرموده بوديد فوق‌العاده مسرور و خوشوقت شدم با کمال اميدواري و اشتياق منتظر آن روز سعيد خواهم شد که انشاء‌الله در سايۀ سعادت و اقبال دوباره آن دوست عزيزم را زيارت کنم     محبت سرکار عليه بقدري است که هرگز قادر نيستم که چنانکه وظيفۀ خود ميدانم از عهدۀ تشکر و امتنان برآيم البته مراتب محبت و مراحم قلبي سرکار اجازه نخواهد داد که عرايض بنده را تعارف و مجازگوئي فرض بفرمائيد باين جهت اميدوارم که عرض ارادت و اظهارات صميمانه مرا از راه مرحمت قبول خواهيد فرمود حضرت عليه عاليه دامت شوکتها خدمت سرکار سلام دارند و از الطاف مخصوصه آن خانم عزيز متشکرند منتظر مرقومات قشنگ هستم [ در حاشيه‌ي سمت راست صفحه‌ي دوم نوشته شده‌است].

 

4

8 تير 1308 [از تهران به رشت]

قربان و تصدق دوست عزيزم ميروم     هميشه سلامت و سعادت وجود عزيزت را از خداوند متعال خواستارم     تا بحال پنج عريضه بخدمت فرستاده و جواب نرسيده‌است بي‌مرحمتي سرکار نه تنها باعث دلتنگي بلکه سبب نگراني بنده را فراهم کرده‌است     بتوسط اخوي که در وزارت ماليه مشغول خدمت است از حضرت آقاي محصص راجع به تشريف فرمائي سرکار بتهران دومرتبه استفسار کرديم و بالاخره استدعا نموديم که آدرس منزل سرکار را به بنده مرحمت کنند که شايد به اين وسيله بتوانم از حضرت عليه خبري داشته باشم چون چند بار عرايض خود را به آدرس دارالمعلمات فرستادم و حتمأ نرسيده‌است اين دفعه با تغيير آدرس اميدوار خواهم بود که دستخط گراميت را زيارت نموده و از مژدۀ تشريف آوردن آن دوست عزيز دل و ديده‌ام روشن گردد.

                                  تصدقت     پروين اعتصامي

 

5

8 شهريور 1309 [نامه‌ي شهري]

خانم محترم عزيزم قربانت ميروم     ازينکه با احترام سرکار خانم معزز تفقد [کذا] حالم بر الطاف و مراحم خويش افزوده‌ايد بي‌نهايت متشکرم خيلي متأسفم که در منزل نبودم که ايشان را زيارت کنم     بهر حال مقصودم از عرض اين عريضه و تصديع خاطر عزيزت اينست که از سرکار عليه تمنا و تقاضا کنم که براي صبح روز سه‌شنبه يازدهم شهريور بمنزل ما تشريف آورده و اجازه فرمائيد که روزيرا در محبت آن دوست بي‌همتاي بي‌نظير بسر برم و از فيض وجود گرانبهايت مستفيض گردم کاملأ مطمئنم که با نظر توجهي که هميشه نسبت به بنده داشته‌ و داريد تقاضاي بنده را رد نخواهيد فرمود و مرا بيش از پيش رهين مرحمتها و دلنوازيهاي خود خواهيد کرد     عزيزم اگر چنانچه در روز مزبور مانعي داريد که نميتوانيد تشريف بياوريد البته اجازه ميفرمائيد که صبح پنجشنبه 13 شهريور را پيشنهاد نمايم.    منتظر جوابم     اميدوارم که مسئول و آرزويم را اجابت فرمائيد.

قربان و تصدقت     پروين

 

 

پروین اعتصامی (مثنویات و تمثیلات و مقطعات)/دو همراز

از ویکی‌نبشته

< پروین اعتصامی (مثنویات و تمثیلات و مقطعات)

پرش به: گشتن، جستجو

در آبگیر، سحرگاه بط بماهی گفت که روز گشت و شنا کردن و جهیدن نیست بساط حلقه و دامست یکسر این صحرا چنین بساط، دگر جای آرمیدن نیست ترا همیشه ازین نکته با خبر کردم ولیک، گوش ترا طاقت شنیدن نیست هزار مرتبه گفتم که خانهٔ صیاد مکان ایمنی و خانه برگزیدن نیست من از میان بروم، چون خطر شود نزدیک تو چون کنی، که ترا قدرت پریدن نیست هزار چشمهٔ روشن، هزار برکهٔ پاک بهای یک رگ و یکقطره خون چکیدن نیست بگفت منزل مقصود آنچنان دور است که فکر کوته ما را بدان رسیدن نیست هزار رشته، برین کارگاه می‌پیچند ولی چه سود، که هر دیده بهر دیدن نیست ز خرمن فلک، ایدوست خوشه‌ای نبری که غنچه و گل این باغ، بهر چیدن نیست اگر ز آب گریزی، بخشکیت بزنند ازین حصار، کسی را ره رهیدن نیست به پرتگاه قضا، مرکب هوی و هوس سبک مران که مجال عنان کشیدن نیست بپای گلبن زیبای هستی، این همه خار برای چیست، اگر از پی خلیدن نیست چنان نهفته و آهسته می‌نهند این دام که هیچ فرصت ترسیدن و رمیدن نیست سموم فتنه، چو باد سحرگهی نسوزد بجز نشان خرابی، در آن وزیدن نیست چو من بخاک تپیدم، تو سوختی بشرار دگر حدیث شنا کردن و چمیدن نیست براه گرگ حوادث، شبان بخواب رود چو خفت، گله چه داند گه چریدن نیست برید و دوخت قبای من و تو درزی چرخ ز هم شکافتن و طرح نو بریدن نیست متاع حادثه، روزی بقهر بفروشند چه غم خورند که ما را سر خریدن نیست

 

 

 

 

 

  •  

عکسی از پروین اعتصامی

پروین اعتصامی به همراه محمدرضا شاه پهلوی

نامه ی پروین اعتصامی به مدیر دانشسرا

منابع

  • موسوی گرمارودی، سید علی. اختر چرخ ادب، رجوع شود به: روزنامهٔ همشهری، تهران، ۱۳۸۵
  • ضمیمهٔ چاپ ششم دیوان پروین اعتصامی. مجموعهٔ مقالات و قطعات اشعار، که بمناسبت درگذشت و اوّلین سال وفات خانم پروین اعتصامی نوشته و سروده شده‌است، تهران، تیرماه ۱۳۵۳ شمسی - جمادی‌الثّانی ۱۳۹۴ هجری - ژوئیه ۱۹۷۴ میلادی
  • کریمی، احمد (ویرایش و تدوین متن)، دیوان پروین اعتصامی، چاپ اوّل، انتشارات یادگار، بهار ۱۳۶۹ به همراه مقدّمهٔ سیمین بهبهانی
  • چاوش‌اکبری، دکتر رحیم (نگارندهٔ پیشگفتار)، دیوان پروین اعتصامی، چاپ سوّم، ناشر: نشر محمّد، پائیز ۱۳۷۰
  • معیدی، حشمت (وی.)، چکیدن یک قطره شبنم، مقالاتی بر شعر پروین اعتصامی، انتشارات مزدا، کاستا مسا ۱۹۹۴ شابک: ۱-۵۶۸۵۹-۰۱۶-۴