محدثه ابراهیم زاده
زینالعابدین مراغهای (۱۲۵۵-۱۳۲۸ ه.ق) از آزادیخواهان دوره مشروطه ایران و نویسنده کتاب سیاحتنامه ابراهیمبیگ است.
زین العابدین در سال ۱۲۵۵ هـ .ق، به دنیا آمد، پدرش مشهدی علی، از اهالی ساوجبلاغ مکری بود و در مراغه تجارت میکرد. در هشت سالگی به دبستان رفت و مختصر سوادی اندوخت و در شانزده سالگی به حجرهٔ پدر آمد و در بیست سالگی به اردبیل رفت و از آن هنگام در اردبیل و مراغه به قول خود «بنای اعیانی گذاشت و اسب نوکر و تفنگدار فراهم آورد و از ادای مالیات هم گردن پیچید و زدن راهدار و فحاشی به میزان آقاسی و کدخدا و فراش را یکی از افتخارات خود قرار داد.» بدین قرار «قولچوماقی دامنگیرش شده مداخل یک مخارج نوزده و بیست، نه روزنامه صحیح و نه حساب و کتاب معین» بالاخره پریشانی از هر جهت روی آورد و زندگانی در ایران برای او سخت دشوار شد و ناچار با برادر دیگر خود ترک یار و دیار گفته با اندک مایهای که داشت مانند بسیاری از تجار ورشکسته آن زمان عازم قفقاز شد و در شهر تفلیس، مرکز گرجستان، که در آن اوان کسی از ایرانیان در آنجا نبود، رحل اقامت افکند و در مدت سه چهار سال چند هزار منات از بقالی فراهم آورد. کم کم عدهای از ایرانیان کارگر تفلیس روی آوردند و میرزا اسدالله ناظم الدوله، ژنرال کنسول ایران در تفلیس، او را به ویس کنسولی (نایب قنسولی) شهر کتائیس معین کرد. در این مقام در یاری رساندن به ایرانیان مقیم خارج کوششها به خرج داد. پس از مدتی باز دست خالی مانده ناچار به کریمه رفت و در آنجا بار گشود. دو برادر گاهی به استانبول رفته خرید جزئی میکردند و در کریمه به بهای بیشتری میفروختند، تا در اندک زمانی باز سرمایه کافی به دست آوردند.
سياحت نامـه ي ابراهيم بيك
نتيجـ? سياحت من اين است كه در تمام آن مملكت ها كه از ايران ديدم در هيچ بلادي آثار ترقيات، و تمايل به تمدن به نظرم نيامد كه بدان خوشوقت شوم. در زراعت و تجارت بدانچه از نياكان خودشان ديده اند قناعت دارند و جاي بسي تعجب است كه بدان يكي مفتخرند كه شيو? اسلاف هنوز تماماً در ميان ما مرعي است. اما از اين طرف در تجملات بيهوده و فراهم آوردن اسباب تزيينات خانگي به درجه اي پيش افتاده اند كه ابداً اجدادشان آن وضع را در خواب خودشان هم نديده بودند. به جاي ظروف مسين كه از معمولات و مصنوعات وطن عزيز بود و يك صد سال به رفع احتياجات يك خانواد? بزرگي به قدر دويست تومان از آن كفايت مي نمود و در آخر هم از قيمت آن چيزي نمي كاست امروز به دويست تومان يكپارچه چلچراغ خريده از سقف اطاق هاي خودشان مي آويزند. كه به يك افتادن به جز از يك كلمـ? «واه» صاحبش چيزي از آن باقي نمي ماند. واضح است كه از تصور نياكانشان امثال اين چيزها هيچ وقتي نگذشته بود.
يكي از اين انبوه مردم كه علي الاكثر صاحبان املاك هستند هيچ گاهي بدين خيال
نيافتاده اند كه از مملكت همسايه يك ماشين خرمن كوبي يا يك داس ماشين دار براي درودن غله، يا اينكه ماشين گندم پاكن كن براي نمونه خريده، بياورند. در مزارع خودشان به كار وادارند تا محسنّات آنها را به راي العين ملاحظه كنند. در تمامي اين مملكت از شهرهاي بزرگ گرفته تا قصبات و قريه ها دودكش يك ماشين فابريكي ديده نمي شود كه دودي از آن متصاعد گردد. و از هيچ طرف بانگ سوت و صفير حركت و ورود راه آهن شنيده نمي شود. در هيچ شهري به نام دواير دولتي عمارت بلند و باشكوهي نيست. از مكاتب دولتي و مريضخانه در هيچ جا نشاني نمي توان يافت. در هيچ نقطه كمپاني و بانك كه نمونـ? ترقي و تمدن است مشهود نيست. كسي را پرواي وضع مساجد نيست. مقابر بزرگان پيشين مانند سلاطين صفويه و غيره همه خراب. از زحمات نايب السلطنه عباس ميرزاي مرحوم و خدمات اميركبير ميرزا تقي خان مغفور كه در راه ملك و ملت كرده و كشيدند سخني كه دليل قدردانيِ اخلاف باشد در ميان نيست. نه نيكان را به رحمت ياد مي كنند، نه بدان را به بدي نام مي برند.
ترك حقوق و قطع صلـ? رحم و بي مروّتي و عدم انصاف و بدخواهيِ همديگر شغلشان است. ولي با اين وضع چون پنج نفري يك جا گرد آمدند مي گويند اي بابا، دنيا پنج روز است، بايد فكر آخرت نمود. اما همه دروغ مي گويند و فعلاً منكرند. آنچه از خيالشان نمي گذرد همان پرسش روز حساب است. خيرات مي كنند اما اطعام اغنيا مي كنند نه فقرا. اعمالشان همه از روي رياست. بي طمع و توقع به احدي سلام نمي دهند. اخلاق مردم چندان فاسد گشته كه اصلاح آن مشكل مي آيد مگر اينكه محض تسلي خودمان بگوييم «چنان نماند، چنين نيز هم نخواهد ماند».
مولف كتاب « سياحت نامه ابراهيم بيك » زين العابدين مراغه اي نوشته شده به سال 1274 را به عنوان نخستين رمان واره جديد فارسي مبدا تاريخ داستان جديد فارسي قرار مي دهد و بدين ترتيب صد سال داستان نويسي ايران تا سال 1374 را در بر مي گيرد.ميرعابديني در ابتداي جلد نخست صد سال داستان نويسي ايران ، تحليلي از چند و چون تغييرات در حوزه نثر فارسي در دوره مشروطه و علل آن مي دهد. در اين تحليل مولف به چگونگي تكوين انواع ادبي جديد ، تداخل نظام هاي مطبوعات و ترجمه ؛ نقش ساسيت و اجتماع ، سلسله مراتب انواع ادبي و گروه هاي ادبي دخيل در شكل گيري انواع ادبي بدست مي دهد. در واقع با تامل در اين فصل مي توان به خط و ربط نويسنده و نوع زاويه اش به ادبيات داستاني معاصر پي برد.نويسنده با فصل بندي هاي بعدي بسراغ كتاب هاي داستاني در دوره هاي مختلف و شرايط گوناگون مي رود. سه جلد كتاب قبل از اين به چاپ رسيده است و بارها در نقدها و جلسات مورد بررسي قرار گرفته است. واكنش هاي مختلفي نيز در حول و حوش ان انجام گرفته است كه عمده ترين آن مربوط به شيوه و ساختار كتاب است.